الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
181
الغدير ( فارسي )
از جلد 1 ص 144 به اين مضمون نگاشته ، سپس امير المؤمنين عليه السّلام بر حسب امر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در خيمهء كه مخصوص آن جناب به پا شده بود قرار گرفت و مردم بديدار و تهنيت او شتافتند و در ميان آن عمر بن خطاب بود كه بآنحضرت گفت : به . به اى پسر ابى طالب ، صبح كردى در حالى كه مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ايمان هستى ، سپس پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله بمادران اهل ايمان ( زوجات خود ) امر فرمود كه بر امير المؤمنين عليه السّلام داخل شوند و او را تهنيت گويند . و خصوص داستان تهنيت شيخين را تعداد بسيارى از پيشوايان حديث و تفسير و تاريخ اهل سنّت كه عدّهء آنان قابل توجه است روايت نمودهاند ، چه آنها كه اين داستان را بطور مرسل ترديد ناپذير روايت نمودهاند و چه آنها كه آن را بمسانيد صحيح - و رجال ثقه و مورد اعتماد روايت نمودهاند كه سلسلهء ناقلين منتهى مىشود بتعدادى از صحابه مانند ابن عباس و ابى هريره و براء بن عازب و زيد بن ارقم . و از جمله پيشوايان حديث و تفسير كه داستان مزبور را روايت كردهاند : 1 - حافظ ابو بكر عبد اللَّه بن محمّد بن ابى شيبه متوفّاى 235 ( شرح حال او در ج 1 ص 151 ذكر شد ) در ( المصنّف ) باسناد خود از براء بن عازب روايت نموده كه گفت : در سفرى با رسولخدا صلى اللَّه عليه و آله بوديم و در غدير خم فرود آمديم ، در اين هنگام بانگ نماز جماعت بلند شد وزير درختى براى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از خار و خاشاك روفته شد ، و آنحضرت نماز ظهر را خواند سپس دست على عليه السّلام را گرفت و ( خطاب بمردم ) فرمود : آيا ميدانيد كه من اولى هستم بهر مردم و زن مؤمن از خودش ؟ گفتند : آرى پس دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود : بار خدايا ! هر كس ، من مولاى اويم ، على مولاى او است ، بار خدايا دوست بدار دوستان او را و دشمن بدار دشمنان او را . پس از اين جريان عمر آن جناب را ملاقات كرد و گفت : گوارا باد تو را ، اى پسر ابي طالب ، صبح و شام نمودى در حالى كه مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ايمان هستى . 2 - امام و پيشواى حنبليان ، احمد بن حنبل متوفّاى 241 در جلد 4 مسند